تبليغاتX
قاصدک - شبی از شبها

ساعت ۸:۴۵ بعد از ظهر بود كه حاج احمد بچه ها رو تو پايگاه جمعشون كرد و به هممون گفت كه ما بايد يه جوري انزجار خودمون رو از اين حركت ددمنشانه اسراييل نشون بديم يكي از بچه ها رو كه خونه اش نزديك پايگاه بود فرستاد دنبال تهيه شام (البته شام كه چي بگم سالاد خودمون) دو تا ديگه از بچه ها رو فرستاد دنبال تهيه رنگ الحق و الانصاف خيلي عذاب كشيدن ، فكر كنم بعد از مراجعه به ۴ در مغازه رنگ فروشي ، حضرت حق نظري كرد و تونستن يه رنگ فروشي رو گير بيارن وقتي بچه ها رنگ به دست اومدن پايگاه تازه فهميدم كه دوباره حاج احمد ما رو با يكي ديگه از ايده هاي بكرش غافلگير كرد ، آره اون مي خواست پرچم اسراييل رو روبروي پايگاه بكشيم تا با عبور هر رهگذر و ماشين يك لعنت ديگه هم به لعن هاي اسراييل اضافه بشه به هر حال فكر بكري بود و بي ترديد هر غافلي رو به ياد جنايات اسراييل مي انداخت.



به هر صورت مختصر شامي رو خورديم و در حالي كه عقربه ساعت تمناي وصال ساعت ۱۰:۳۰ رو مي كرد خود حاجي پا شد و رفت خونشون شوت و قلموي نقاشي از خونه آورد . ما هم تا ساعت صفر يا به قول قديمي ها ۱۲ منتظر شديم تا از حجم ترافيك كم بشه و بعد يا علي گفتيم و شروع كرديم به نقاشي كشيدن طرح اوليه پرچم بعد ا خواستيم رنگ ها رو آماده كنيم تازه فهميديم كه اي دل غافل بچه ها اشتباهي قوطي رنگها رو خريده بودن و ما رنگ سفيد خيلي كم داشتيم اما اگه توكل به خدا باشه همه چيزها جوره ما كه اول شروع كرديم به كشيدن رنگهاي آبي توي پرچم وسطهاي كار سيدعلي كه تشنه بود با همون دوستمون كه خونش نزديك پايگاه بود واسه خوردن آب و پر كردن ظرفهاي آب رفت خونشون كه از غذا تو انبار خونه اون بنده خدا موفق شدن يه نصفه سطل رنگي بيارن و بچه ها كلي خوشحال شدن بعد از اومدن سيد علي خودش مشغول نوشتن جمله مرگ بر اسراييل شد (نه كه خطش از همه بچه ها بهتره) ساعت حدودا ۱:۳۰ صبح بود و بچه هاي محل كه مشغول فوتبال بازي كردن تا اون موقع شب بودن هم اومدن دور ما جمع شدن اونها هم يه نيم ساعتي دور و بر ما نشستن بعد رفتن لالا به هر حال ما تا ساعت ۴ مشغول نقاشي خيابون بوديم و بعد از اون بچه گفتن نوبتي بريم واسه نماز و شد آن، سد علي كه تازه كارش از رنگ آميزي نوشته مرگ بر اسراييل تموم شده بود به پيشنهاد يكي از دوستان مبني بر نوشتن مرگ بر اسراييل به زبان انگليسي( Down With Israel ) مشغول كار شد منتها انقدر خسته بود كه بعد نوشتن كلمه Down ديگه رمقي واسه كار كردن نداشت و اونهم رفت واسه وضو و نماز بعد از نماز هم بچه ها دور پرچم رو با جعبه و كارتون و ... پوشوندن تا يه موقع ماشيني از روش رد نشه و حول و حوش ساعت ۵ بچه گفتن يه چرت بزنيم هم بعد نيست بالاخره تا ساعت ۷:۳۰ خوابيدن و بعد هم با هم رفتيم خونه سيد جابر و بعدش هم يه صبحونه و بعد هم همه رفتيم تو برنامه كه واسه اعتراض به حركت اسراييل برگذار شده بود شركت كرديم.


اين هم عكس هاي اون شب و فردا صبحش.



اول کار بود تازه 00:30



تقریبا ساعت 01:30 بود



این هم وقتی که کار تموم شد



این هم وقتی که کار تموم شد (تو صبح)



این هم یه صحنه توپ



... تا بعد

+ نوشته شده توسط راوی در پنجشنبه 5 مرداد1385 و ساعت 2:32 بعد از ظهر |